نکته های زندگی

با صفحه کلید زندگی کار کنید

«داشتن‌ها» همیشه به انسان کمک نمی‌کنند؛ گاه این نداشتن‌هاست که موجب خلق آثار می‌شوند.
«آ» : «آرامش» وقتی به سراغت می‌آید که «تلاش» کرده باشی.

«ا» : «اعتماد به ‌نفس» یک «سرمایه» است نه یک «کلمه»!

«ب» : برای «بهتر» شدن زندگی‌ات، «بهتر» فکر کن!

«پ» : چرک‌نویس‌های زندگی‌ات گاهی به «پاک‌نویس» احتیاج دارند!

«ت» : «تفاهم»، درک کردن نیازهای طرف مقابل است نه دانستن نیازهای خود!

«ث» : «ثابت‌قدم بودن»، یکی از راه‌های «موفقیت» است.

«ج» : «جرأت» با داشتن «ترس» به‌وجود می‌آید.

«چ» : «چگونگی برخورد با مشکلات و ناکامی‌ها» مهم است، نه خود مشکلات و ناکامی‌ها!

«ح» : «حاصل» هر زحمتی، رحمت است؛ مطمئن باش!

«خ» : «خداوند» دنیا را به تو نشان ‌می‌دهد؛ تو خودت را به خداوند نشان بده!

«د» : «داشتن‌ها» همیشه به انسان کمک نمی‌کنند؛ گاه این نداشتن‌هاست که موجب خلق آثار می‌شوند.

«ذ» : «ذره‌ ذره‌ی» زندگی‌ات را شکرگزار باش!

«ر» : «رهاشدن» از درد، ابتدای پذیرفتن درد است.

«ز» : «زشت یا زیبا»؛ این بستگی به نگاه تو دارد.

«ژ» : «ژولیدگی و آشفتگی ظاهری» می‌تواند دلیلی بر ژولیدگی و آشفتگی درونی نیز باشد؛ از پایه شروع کن تا به اصل برسی.

«س» : «سلامتی»، ثروتی‌ست که ثروت‌های دیگر را جذب می‌کند.

«ش» : «شکرگزاری» یعنی رسیدن به «شادکامی».

«ص» : «صادقانه» زندگی کن؛ صادقانه جواب بگیر.

«ض» : جلوی ضرر را از هر جا بگیری، منفعت است.

«ط» : «طاقت‌داشتن» در برابر سختی‌ها یعنی روزه داشتن تا هنگام افطار (سختی‌ها می‌روند و جسم و روح پیروز می‌شوند.)

«ظ» : «ظاهر» و باطن اگر به هم نزدیک شوند، آینه می‌شوی!

«ع» : «عشق» به زندگی‌ست نه عادت به زندگی.

«غ» : «غصه ‌خوردن» همچون سبزی نشسته است؛ غصه‌ها را بشور!

«ف» : «فاتح» فردای خود شدن، «امروز» را می‌طلبد.

«ق» : «قدرت» در دیدن معایب نیست؛ در گفتن محاسن است.

«ک» : «کمک کردن» به دیگران در حقیقت، یک نوع کنترل دردهای خودمان نیز هست.

«گ» : «گاهی» شعری زمزمه کن، عکس بگیر، مهمان دعوت کن، یادداشتی بنویس، گاهی از گله و غصه دوری کن؛ ضرر نمی‌کنی!

«ل» : «لحظه‌های» قشنگ زندگی‌ات را تکرار کن!

«م» : «محبت» هم‌چون مادر، منتظر دعوت نمی‌ماند.

«ن» : «ناامیدی» از ندانستن است!

«و» : «وفای‌ به‌ عهد» اولین نشانه برای اعتماد دو قلب است.

«ه» : «هدیه‌ی» خداوند به انسان، «عقل» اوست.

«ی» : «یاور» همیشه همراه، موبایل نیست؛ خداوند است!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 8:57  توسط عظیم لطفی  | 

هزینه عشق واقعی چقدر است



عشق


پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.


مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.


او نوشته بود: صورتحساب !!!


 کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان


 مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان


 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان


 بیرون بردن زباله 1000 تومان


جمع بدهی شما به من: 12.000 تومان!


مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:


بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ


بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ


بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ


بابت غذا، نظافت تو، اسباب بازی هایت هیچ


و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است


وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم


آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت:


قبلاً به طور کامل پرداخت شده !!!


قابل توجه آنهایی که فکر می کنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.


بعضی وقت ها نیازه به این موارد فکر کنیم ...


کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.


نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!


مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان  نه 12.000 تومان  !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 15:0  توسط عظیم لطفی  | 

کلاغ و قرآن

 

وقتی كه قابیل هابیل را به قتل رساند، او را رها ساخت و و حیران ماند و نمى‏دانست با آن، چه كند. خداوند دو كلاغ را چنین مأموریت داد كه یكى از آنها دیگرى را بكشد و با منقار و پاهایش چاله‏اى براى آن بكند و سپس او را در آن چاله افكنَد. هنگامى كه قابیل ملاحظه كرد، آن كلاغ چگونه كلاغ دیگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفه‏اى كمتر از آن داشته باشد، از این رو برادرش را در زیر خاك نهان ساخت، حیرت زده و غمگین و پشیمان از كرده خویش با خود گفت: آیا شایسته است كه من عاطفه و مهرى كمتر از این كلاغ داشته باشم!

این سخن را خداوند سبحان این گونه بیان فرموده است:

فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ كَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ[المائدة : 31]

پس از آن خداوند کریم زاغی را ( کلاغ) فرستاد( که کلاغی دیگری را کشته بود) تا زمین بکاود و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن کند.( هنگامی که دید که آن زاغ چگونه زاغ که کند پنهان کرد) قابیل گفت: وای بر من ! آیا من نمیتوانم مثل این کلاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!  پس ( سر انجام از ترس رسوائی و بر اثر فشار وجدان ،از کرده خود پشیمان شد و) از زمرۀ افراد پشیمان گردید .

کلاغ، داناترین پرنده

چرا خداوند پاک کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد

اکتشافات انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ دانا ترین پرندگان است و و یژگیهائی دارد که آن را از دیگر پرندگان جدا می کند ،از مهمترین آنها یکی اینکه حجم مغز آن نسبت به سایر پرندگان بزرگتر است، و دیگر اینکه مرده خود را به خاک دفن می کند. وقتی کسی از کلاغها می میرد،کلاغ دیگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را با گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد ( مثل انسانها) ،و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در قبر خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ریزد. حتی کلاغی که مرتکب گناه می شود در دادگاه کلاغان گناهگار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با مقار های خود می کشند نیز توسط یکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتیب به خاک سپرده می شود. 

باید مرده به خاک دفن شود:

فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به این معنی است که مرده می بایست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اینکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگامی که تحلیل می رود و در جو پراکنده می شود بیماریهائی را ایجاد می کند. بنابر این چنانکه آیه مطرح نموده، دین از دیر زمان به انسان یاد داده بوده که مرده را می بایست به خاک سپرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 9:57  توسط عظیم لطفی  | 

سبک شمردن نماز ؟؟؟

روزى حضرت صدّیقه كبرى ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها به محضر مبارك پدر بزرگوار خود، رسول گرامى اسلام صلى اللّه علیه و آله وارد شد؛ و اظهار داشت : اى پدر جان ! جزاى آن دسته از مردان و یا زنانى كه نماز را سبك مى شمارند، چیست؟

پیامبر خدا صلوات اللّه علیه فرمود: دخترم ، فاطمه جان ! هركس نماز را سبك شمارد و به شرائط و دستورات آن بى اعتنائى نماید، خداوند او را به پانزده نوع عقاب ، مجازات مى گرداند:

شش نوع آن در دنیا، سه نوع آن موقع مرگ و جان دادن ، سه نوع در قبر و سه نوع دیگر در قیامت آن هنگامى كه از قبر بر انگیخته شود خواهد بود.

 

امّا آن شش نوع عقابى كه در دنیا خواهد دید:

برداشتن بركت و توفیق از عمرش ، كه نتواند از آن بهره كافى و سودمندى برگیرد.

برداشتن بركت از درآمدهایش .

پاك شدن سیماى نیكوكاران از چهره‌اش .

سرگردان و دلسرد شدن در كارها و عباداتش .

دعاها و خواسته هایش مستجاب نخواهد شد.

آن كه در دعاى مؤمنین سهیم نخواهد بود و دعاى خیر ایشان شاملش نمى شود.

و امّا آن عقابهایى را كه هنگام مرگ خواهد دید:

ذلیلانه خواهد مُرد.

گرسنه و تشنه جان مى دهد.

هیچ چیزى تشنگى و گرسنگى او را بر طرف نسازد.

و امّا آن عذاب هایى كه در قبر دچارش مى‌شود:

خداوند متعال ملكى را مامور مى نماید تا مرتّب او را مورد شكنجه قرار دهد.

قبرش تنگ و تاریك و وحشتناك مى‌باشد.

و امّا آنچه در قیامت مبتلایش مى گردد:

خداوند ملكى را مامور مى نماید تا او را بر صورت ، روى زمین بكشاند و اهل محشر او را تماشا نمایند.

محاسبه و بررسى اعمالش سخت و دقیق خواهد بود.

و در نهایت این كه مورد رحمت و محبّت خداوند قرار نمى گیرد و عذابى دردناك دچارش خواهد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 9:56  توسط عظیم لطفی  | 

عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی

 

**منی که مایه ننگم به حدرسوایی

 ****چگونه از توبخواهم به دیدنم آیی

****چوخویش یارتودیدم چه نیک فهمیدم

****عزیزفاطمه مهدی چقدرتنهایی**

 

http://radonn.persiangig.com/image/talar/baner%2520lale.jpg

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 9:15  توسط عظیم لطفی  | 

http://www.vefagh.co.ir/images/card/05/06.jpg

دست هایم... به امید نوازش پلک هایت با من همراهند...!

و پاهایم... نمی دانم مرا به کجا می برند... 

شب هنگام در جستجوی تو، 

دلم را میان ظلمت و سیاهی غیبت می کشانند...!

بند بند وجودم به انتظارت نشسته است...

کاش بیایی و مرا از این التهاب رهایی بخشی 

کاش بیایی ... کاش بیایی ...

ای بهترین بهانه 

یا مهدی



 

6c3q6wh.gif
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 9:8  توسط عظیم لطفی  | 

یا صاحب الزمان

 

سر می نهم به پای تو یا صاحب الزمان          جان می كنم فدای تو یا صاحب الزمان 
تقدیم میكنم سرو جان را ز فرط شوق             گر بشنوم صدای تو یا صاحب الزمان
 
صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه ای        از روی دلربای تو یا صاحب الزمان


http://cheshmentezar.persiangig.com/11.jpg


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 9:6  توسط عظیم لطفی  | 

پیام

 

هر كس  مو مني را  به گناهي سرزنش كند نميرد تا

خودش آن گناه را مرتكب شود.                 امام  صادق ( ع )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 13:55  توسط عظیم لطفی  | 

10 فرمول ساده برای چکاپ شخصی

- به خودتان نگاهی بیندازید: هر 3 یا 4 ماه خودتان به شخصه یا همراه با یکی از اعضای خانواده نگاهی به پوست دست، پوست‌سر، نوک انگشتان، اطراف ریشه ناخن و زیر بغل خود بیندازید. بروز هرگونه تغییر شکل با تغییر رنگ در خال‌ها یا روی پوست و ظهور لک‌های قرمز به این معنی است که لازم است با پزشک متخصص مشورت کنید. 2- علایم خستگی را جدی بگیرید: آیا معمولا بدون ساعت زنگ‌دار نمی‌توانید صبح‌ها بیدار شوید؟ بعد از ظهرها احساس خستگی مفرط می‌کنید؟ بعد از ظهر معمولا چرت می‌زنید؟ اگر جواب شما به هر یک از این سوالات مثبت است، احتمالا دچار کمبود خواب هستید پس توصیه می‌کنیم شب‌ها 8 ساعت کامل بخوابید و اگر با این وجود باز هم دچار کم‌خوابی بودید به پزشک مراجعه کنید. 3- بعد از 50 سالگی هر سال یک بار قد خود را اندازه بگیرید: انجام این کار به ویژه به خانم‌ها برای پیشگیری از ابتلا به ناراحتی‌های ماهیچه‌ای اسکلتی مثل پوکی‌استخوان توصیه می‌شود. کوتاه شدن قد می‌تواند خود نشانه کمبود مواد معدنی در استخوان‌ها باشد و لازم است در رابطه با آن پس از انجام آزمایش تراکم استخوان با پزشک مشورت کرد. 4- به رنگ ادرار توجه کنید: روشن بودن او را به آن معنی است که شما در سلامت کامل به سر می‌برید اما اگر رنگ ادرار تیره یا بدبو شد به این معنی است که شما به اندازه کافی آب نمی‌نوشید. اگر بعد از نوشیدن مقدار کافی آب این حالت همچنان باقی بود، لازم است با پزشک خود مشورت کنید. اگر رنگ ادرار شما زرد روشن است شاید به دلیل مصرف ویتامین B موجود در مکمل‌های غذایی یا مولتی‌ویتامین‌ها باشد، پس خیلی نگران نشوید. 5- بعد از ورزش نبض خود را چک کنید: طبق تحقیقی که اخیرا در مجله پزشکی انجمن آمریکا به چاپ رسیده است احتمال بروز سکته قلبی طی 10 سال در زنانی که پس از ورزش کردن ضربان نبض آنها پایین‌تر از حد معمول است 2 برابر بیش از این احتمال در سایر زنان است. به شما توصیه می‌کنیم حتما یک تست ورزش‌ بدهید. (20 دقیقه پیاده‌روی تند یا دو) و شمارش نبض خود را 15 ثانیه بعد از متوقف کردن فعالیت داشته باشید. عدد به دست آمده به علاوه 4 تعداد ضربان قلب شما را نشان می‌دهد. بعد 2 دقیقه استراحت کنید و مجددا شمارش نبض خود را داشته باشید و آن را با 4 جمع کنید. عدد به دست آمده دوم را از عدد اول کم کرده و اگر عدد جدید کمتر از 55 بود، با پزشک خود تماس بگیرید. 6- اگر مبتلا به دیابت هستید، مراقب پاها‌یتان باشید: پاهای افراد مبتلا به دیابت معمولا دچار خشکی، پوسته‌پوسته شدن، زخم و عفونت می‌شود. از آنجا که احساس درد در این افراد کمتر است، لازم است بیشتر مراقب پاهای خود باشند و روزانه به آنها نگاهی انداخته و آنها را چک کنند.7 7- به طور مرتب فشار خون خودتان چک کنید: متخصصان پیشنهاد می‌کنند از 18 سالگی به کمک دستگاه‌های سنجش فشارخون خانگی فشارخون خود را اندازه بگیرید. این باعث می‌شود سریعا متوجه افزایش فشارخون خود بشوید و به پزشک مراجعه کنید. 8- از نظر قلبی چکاپ کامل بدهید: به شرطی قلب و عروق سالمی خواهید داشت که از آن مراقبت کنید. در صورتی که گمان می‌کنید امکان احتمال سکته قلبی در شما وجود دارد مثلا مبتلا به چاقی هستید، ورزش نمی‌کنید، سیگار می‌کشید، کلسترول خون‌تان بالاست، فشارخون بالا دارید یا مبتلا به دیابت هستید، به پزشک مراجعه کرده و از او بخواهید یک چکاپ کامل قلب شامل آزمایش خود، نوار قلب، اندازه‌گیری فشارخون، تست ورزش و... برای شما تجویز کند 9- شانه سرتان را هر روز صبح نگاه کنید اگر احساس می‌کنید ریزش موی‌تان زیاد شده از پزشک بخواهید یک آزمایش خون برایتان تجویز کرده و میزان آهن خون‌تان را چک کند. جالب است بدانید کمبود آهن می‌تواند یکی از دلایل ریزش مو باشد. کم‌کاری تیرویید هم از جمله دیگر دلایل آن است. 10- شیوه زندگی سالم را رعایت کنید: میوه و سبزیجات سالم و تازه بخورید. به اندازه و مرتب ورزش کنید و استراحت را از یاد نبرید. تغذیه درست، استراحت کافی و اکشیژن‌رسانی به بدن 3 کلید طول عمر است. مراقب باشید تمامی گنج‌های به دست آمده به کمک این 3 کلید را با مصرف زیاد شکلات، سیگار کشیدن و نوشیدن الکل به باد ندهید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 7:54  توسط عظیم لطفی  | 

پیام آموزنده

 مرد کور

روزی مرد کوری رویپله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: �من کور هستم لطفا کمک کنید.�

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

� امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! �

 
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 10:36  توسط عظیم لطفی  | 

               

          باز محرم شد و دلها شکست              از غم زینب دل زهرا شکست

                 باز محرم شد و لب تشنه شد          از عطش خاک کمرها شکست

               آب در این تشنگی از خود گذشت           دجله به خون شد دل صحرا شکست

              قاسم  و  لیلا همه در خون شدند         این  چه غمی بود  که دنیا شکست

 

سلام دوستان عزیز فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه ی شما تسلیت میگم

            

                          گشته امسال جمعه اش جانانه غمگین قبل از عاشورا

                                به مویم تربتش را کرده ام آذین قبل از عاشورا

                                غروب جمعه ها این دل پر از اندوه و هجران بود

                              به این جمعه غمی دارم چه سنگین قبل از عاشورا

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 19:7  توسط عظیم لطفی  | 

باده ی خیال

              

ما دیدگان فرو بسته لب بر جام زندگی نهاده ایم

        و اشک سوزان بر کناره زرین آن فرو می ریزیم . . . .

                         اما روزی می رسد که دست مرگ نقاب از دیدگان ما بر می دارد

    و هر آنچه  را که مورد علاقه ی ما بود از ما می گیرد . . . .

                فقط آن وقت می فهمیم که بام زندگی از اول خالی بوده

                          و ما نخست از این جام جز باده ی خیال ننوشیده ایم . . . . . ! ! !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 9:15  توسط عظیم لطفی  | 

پرنده ی عاشق

پرنده 1

چه غمگین و بغض آلود بود صدای پرنده ی عاشق!

قلب کوچکش را سپاه غم تسخیر کرده بود.

چگونه می توانست عاشقانه ترین آوازها را سر دهد در حالی که زبانش بسته بود ؟!

پرنده دیگر عاشق نبود . . .

قلب کوچکش اسیر شیادی شده بود که . . . . .

نه صداقت می دانست

نه محبت می فهمید

نه غزل می خواند

و نه آواز می شنید . . . . !

                                           پرنده 5

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 9:15  توسط عظیم لطفی  | 

بهترین لحظات زندگی 

 

 

 

 

 To fall in love

 

عاشق شدن

 

To laugh until it hurts your stomach .

 

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 

 To find mails by the thousands when you return from a vacation.

 

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

 

To go for a vacation to some pretty place.

 

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 

To listen to your favorite song in the radio.

 

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 

To go to bed and to listen while it rains outside.

 

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

 

To leave the Shower and find that the towel is warm

 

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

 

To clear your last exam.

 

آخرین امتحانت رو پاس کنی

 

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

 

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

 

To find money in a pant that you haven't used since last year.

 

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

 

Calls at midnight that last for hours.

 

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

 

To laugh without a reason.

 

بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.

 

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

 

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.

 

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

 

 To hear a song that makes you remember a special person.

 

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

 

To be part of a team.

 

عضو یک تیم باشی

 

To watch the sunset from the hill top.

 

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 

 To make new friends.

 

دوستای جدید پیدا کنی

 

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.

 

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

 

 To pass time with your best friends.

 

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

 

To see people that you like, feeling happy.

 

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 

See an old friend again and to feel that the things have not changed.

 

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

 

To take an evening walk along the beach.

 

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

To have somebody tell you that he/she loves you.

 

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

To laugh .......laugh. ........and laugh ...... remembering stupid things

 

done with stupid friends.

 

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم

بخندی .......

 

 These are the best moments of life....

 

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 

Let us learn to cherish them.

 

قدرشون روبدونیم "

 

Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

 

 

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد ...

 

 

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

 

 

بهار-بيست دات كام تصاوير زيبا سازی وبلاگ www.bahar-20.com


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 18:53  توسط عظیم لطفی  | 

شهادت در سجده

می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت .

جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتفش گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که یوسف شریف ا ست ».

یوسف شریف در دومین ماه بهار سال 1342 در روستا ی درب مزار از توابع شهرستان جیرفت به دنیا آمد . پدرش کشاورزی متدین بود که با سخت کوشی خود زندگی کوچکش را اداره می کرد .

یوسف در دامان پاک مادر سیده اش رشد کرد . علاقه اش به انجام فرائض دینی در میان خانواده و دوستانش از او چهره ای متفاوت از همسن و سالانش ساخته بود .

نوجوانی اش با خیزش مردم علیه حکومت پهلوی مصادف بود . تلاش یوسف در روزهای انقلاب بیش از توان تحمل یک جوان عادی بود . بعد از پیروزی انقلاب او برای حفظ دستاوردهای این هدیه الهی روز و شب نمی شناخت .

جنگ عراق علیه ایران فصل تازه ای در زندگی این جوان متدین گشود . یوسف رو به جبهه های جنگ نهاد . جبهه ا ی که دنیای کفر در برابر این ملت گسترده بود .

سجده در عرش

اخلاق نیکو ، شجاعت و مدیریت اوخیلی زود در جبهه های مختلف خود را نشان داد و از او چهره ای ساخت که نمایانگر سیمای حقیقی یک رزمنده اسلام است . یوسف شریف در عملیات والفجر 8 با گلوله ای که پر از آتش کینه دشمن براین سینه الهی بود بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد.        

- لازم نبود که فریاد بزند : بچه ها ، نماز به جماعت بخوا نید یا در نماز اخلاص داشته باشید . وقتی نیروها می دیدند این بزرگوار با آن اخلاص غیر قابل توصیف سر به سجده می گذارد و در رکوع می گوید « انا لله و انا الیه راجعون » با شوق و رغبت عجیبی برای مخلص شدن تلاش می کردند چون می دانستند کلام بنده ای را می شنوند که ذره ای به دنیا وابسته نیست .

سجده

 می گفت : بسیجی بودن و بسیجی شهید شدن ، آدم را به هدف نهایی نزدیک می کند . اگر چه ما همگی لباس تکلیف به تن داریم  . اما وقتی من تعهد بشوم که نظامی باشم ، احساس می کنم نمی توانم به شکلی که دلم می خواهد فعالیت کنم ، بسیجی آزاد است ..... و هر وقت بخواهد ، می تواند باشد یا نباشد ... و همه بسیجی های ما خواستند که باشند .

 بعد از دیپلم در دانشگاه پذیرفته شد . اما به علاقه اش پشت پا زد و تکلیف را پرسید . دلش می خواست به دانشگاه برود و تحصیل کند اما می گفت « الآن صلاح نیست که این جذابیتها را درذهنم پرورش بدهم » از همه این ها دور شد تا به خدا نزدیک شود .

شخصیت شهید شریف از زبان سردار شهید حاج قاسم میر حسینی

بسم الله الرحکن الرحیم

 شخصیت مجهول و نا شناخته ای داشت . حتی بعد از شهادتش او را آنگونه که بود نشناختیم . البته بعد از شهادتش بعضی از صفاتش مشخص شد و بعضی از دوستان با برخی از خصوصیات او آشنا شدند ، اما آنچه مسلم است اینکه این شهید گمنام و مظلوم دارای ابعاد مختلفی بود . هر بعد از شخصیت این شهید کفایت می کند که یک انسان را به انجایی که برای ان افریده شده است برساند .

شریف چندین بعد داشت مثلا در بعد تقوی ، زهد ، مدیریت ، اخلاص و ... من کمتر کسی را دیده ام که همه این ویژگی ها را با هم یک جا داشته باشد .

- در مخابرات بود ، یک روز گفت : من یک اتاقی می خواهم که تنها باشم . ما یک کانکس که سه قسمت بود  ، یک قسمتش را به ایشان دادیم . بعد فهمیدیم که ایشان این خلوت را می خواست که نماز شبش و رازونیازش را دور از چشم دیگران انجام دهد  .

- برای همه ثابت شده بود که احساس تکلیف می کند و در جبهه حاضر می شود . یک روز می گفت : فردای قیامت از ما نمی پرسند چرا بغداد را نگرفتید ؟ چرا بصره را نگرفتید ؟ می پرسند که ایا شما ادای تکلیف کرده اید یا نه ؟

- یوسف با شروع دعای کمیل به سجده می رفت و ساعتی بعد از دعا نیز هنوز در سجده بود .

- روزی که پیکر مطهر او را تشییع می کردیم ، من برادرش را صدا زدم و پیشانی پینه بسته او را نشانش دادم که اثر سجده های طولانی بود . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:42  توسط عظیم لطفی  | 

باران

باران

َباز دل اسمان گرفته....

بغضش را با تمام وجود حس میکنم

از ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند

خوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند

اسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد

        ..............................................

بغض اسمان ترکیده ...

باران دلش می بارد

به دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم.

به همه می بخشد کاملا به مساوات...

گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کند

تا مبادا به کسی کمتر برسد

که نکند کسی از دستش دلخور شود

خوش به حالش..........

کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم

عشقی را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم

محبتی را که نثار  می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم

کاش......................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:59  توسط عظیم لطفی  | 


جملات ناب و ارزشمند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:12  توسط عظیم لطفی  | 

 
 
 

آه دیشب خواب دیدم من عجیب         خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

روی بال عشق را خط می زنند        هر کبوتر زاده را سر می برند

 

خواب دیدم فاطمه دخت نبی             نور چشم مصطفی ام ابی

 

چشمهایش پر ز درد و اشک بود     گونه هایش جای دست رشک بود

 

کودکی نام علی را داد زد             نام آن عشق جلی را داد زد

 

فاطمه دیگر علی را یار نیست       بهر اشکت یا علی غمخوار نیست

 

عزم هجرت کرده جان مصطفی    همسر غمخوار مولی مرتضی

 

آخرین دیدار آنها در بقیع             بعد از آن ظلم وستمهای فجیع

 

خاک هم آغوش شد با فاطمه        اشک مولا را نبودش خاتمه

 

آسمان هم سیلی ای از ابر خورد   گریه کردو آتشی را سرد برد

 

آه ،دیشب خواب دیدم من عجیب    خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

کینه ای بر سینه خود کاشتند       تخم نفرت بر دل خود کاشتند

 

جانمازی باز در محراب بود      قاتل مولا علی در خواب بود

 

ذجه و ذکر توسل بر خدا          ذکر یا رب  یا رب و ذکر دعا

 

عرش لرزید و یاسی سبز مرد    چون علی ضربتی از ملجم نامرد خورد  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:59  توسط عظیم لطفی  | 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:36  توسط عظیم لطفی  | 

معجزات الهي

* اعجاز سجده :  

السُّجودَ فإنّه يَحُطُّ الذُّنوبَ كما تَحُطُّ الرِّيحُ وَرَقَ الشَّجَرِ . 

پيامبراكرم (ص) : زياد سجده كن ؛ زيرا ، همچنان كه باد، برگ درختان را فرو مى ريزاند، سجده گناهان را مى ريزاند.

اساسا سجده باعث تقويت بيشتر عضلات ناحيه ستون فقرات می شود و دردهای سمپاتيک را آرام می کند .همچنين سجده باعث افزايش جريان خون مغز و پوست ناحيه صورت می شود و فرد سجده گزار در هنگام سجده يک سنگينی را در ناحيه سر و گردن احساس می کند که اين همان افزايش جريان خون است .پوست اين ناحيه از طراوت خاصی برخوردار میشود سجده باعث تسکين استرس و فشار روحی نمازگزار می شود .

كشف اسرار جديد از آب زمزم :

تحقيقات يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد،هزار قطره آب معمولى با اضافه شدن يك قطره از آب زمزم، خواص زمزم را پيدا مى كند . نتايج تحقيقات با استفاده از فناورى نانو نشان مى دهد آب زمزم در مكه مكرمه، آب معمولى نيست بلكه از خواصى برخوردار است كه در هيچ يك از آب هاى جهان پيدا نمى شود.  شبكه تلويزيونى العالم به نقل از پايگاه اينترنتى باب، با اعلام اين مطلب توضيح داد: نتايج تحقيقات نانو تكنولوژى يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد اگر يك قطره از آب زمزم به هزار قطره آب معمولى افزوده شود، آن هزار قطره آب معمولى، خواص آب زمزم را پيدا مى كنند. دكتر ماسارو ايموتو از محققان ژاپنى افزوده است در تحقيقات و مطالعات علمى خود بر آب زمزم با استفاده از فناورى نانو نتوانسته است هيچ يك از خواص آب زمزم را تغيير دهد . دكتر ماسارو افزوده است در تحقيقات و مطالعات علمى خود بر آب زمزم با استفاده از فناورى نانو نتوانسته است هيچ يك از خواص آب زمزم را تغيير دهد.  دكتر ايموتو گفته است آب زمزم منحصر به فرد و از آب هاى ديگر متمايز است و ساختار بلورى آب زمزم با همه آب هاى جهان متفاوت است. اين محقق ژاپنى اظهار داشته است همه مطالعات و تحقيقات در آزمايشگاه ها نتوانست هيچ يك از خواص اين آب را تغيير دهد و ما تاكنون نتوانسته ايم علت آن را تشخيص بدهيم. وى در پايان گفته است آب زمزم يك آب معمولى نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:58  توسط عظیم لطفی  | 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:7  توسط عظیم لطفی  | 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:6  توسط عظیم لطفی  | 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي ‌تپيد اما پر از زخم بود.

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 9:58  توسط عظیم لطفی  | 


زندگی ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.

اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟!
اگر زندگی مهر نیست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمك می زنند؟!
اگر زندگی بوسه نیست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟!
اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و كلاغش نوای پائیز و خرابه دارد؟!
اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی كه هَوی مهتابند اینقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی كام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشكِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاكستری، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر كوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشك نیست پس چرا آسمان كه می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در بركه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می كند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می كند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن اینقدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش كسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ كس بی وفا شِكَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان كه می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشكش یكی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شبهای سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز در توصیف زندگی بهتر از زندگی نیست؟!

آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.


و براستی زندگی چیست ؟!

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.


و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:58  توسط عظیم لطفی  | 

ماه مبارك رمضان

ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا را بر همه مسلمانان جهان،
بویژه ایرانیان و بخصوص خانواده گرانقدر شما دوست عزیز تبریک عرض می نماییم.
امیدوارم در این ماه توفیق عبادت و خودسازی را از دست ندهیم
و این شایستگی را داشته باشیم تا خداوند از خطاهایمان درگذرد . انشاالله !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:16  توسط عظیم لطفی  | 

Never Lose your Hope
هیچ وقت  امید به آینده را   از دست نده

----------------------------------------------------------
If you can look at the sunset and enjoy

,then you still have hope

اگر میتونی  به غروب خورشید  نگاه کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است   

----------------------------------------------------------

 If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

---------------------------------------------------------- 

If you can find pleasure in the movement of a butterfly

,then you still have hope

اگر میتونی از پرواز زیبای یک   پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------  

If the smile of a child can still warm your heart

,then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you can see the good in other people

, then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

 If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep

,then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 ---------------------------------------------------------- 

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder

,then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you meet new people with a trace of excitement and optimism

,then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you give people the benefit of a doubt

,then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

 If you still offer your hand in friendship to others


that have touched your life, then you still have hope

 اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند

پیشقدم میشوی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

 If receiving an unexpected card or letter still brings


a pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

   

If the suffering of others still fills you with pain and frustration

,then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

  If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end

,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

  If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey

,then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)

و غدای مخصوص عید خرید میکنی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you still watch love stories or want the endings to be happy

,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب

و به خوشی تموم بشه

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

   Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

----------------------------------------------------------

   when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

  Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید به آینده  قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن تمامی اون  راه نیست

   Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

   

never lose your hope

هرگز امیدت رو از دست نده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:8  توسط عظیم لطفی  | 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز وهیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز وهر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد   

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط عظیم لطفی  | 


چیزهایی که من آموخته ام

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:14  توسط عظیم لطفی  | 

            

فرا رسیدن  ماه زیبایی‌ ها  و بهار قرآن

بر  عاشقان حضرت دوست  و میهمانان خوان کرمش مبارک باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:59  توسط عظیم لطفی  | 

 

 

 

می گویند مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند
یعنی زندگی
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هصدا
باشم

می گویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند

بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شاید
راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند



نسل انسان زاده منست
من
حوا
فریب خوردۀ شیطان
و می گویند
که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش به خاکی دهر فرو افکند
شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم
دلی پاک
معصومیت از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از اب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

با گذشت قرن ها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند

فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم
جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشاتم کردند

اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر
برگ برگ روزگار
هرگز!
منکر نخواهند شد
من
مادر نسل انسان ام
من
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
مریمم
من
درست همانند رنگین کمان
رنگ های دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای ادم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو افرید
پس بیاموز تا سجده کنی
درست همانطور که فرشتگان در بهشت
بر من سجده کردند
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات
بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو
زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط عظیم لطفی  |