تبليغاتX
نکته های زندگی
نکته های زندگی



بهترین لحظات زندگی 

 

 

 

 

 To fall in love

 

عاشق شدن

 

To laugh until it hurts your stomach .

 

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 

 To find mails by the thousands when you return from a vacation.

 

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

 

To go for a vacation to some pretty place.

 

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 

To listen to your favorite song in the radio.

 

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 

To go to bed and to listen while it rains outside.

 

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

 

To leave the Shower and find that the towel is warm

 

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

 

To clear your last exam.

 

آخرین امتحانت رو پاس کنی

 

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

 

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

 

To find money in a pant that you haven't used since last year.

 

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

 

Calls at midnight that last for hours.

 

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

 

To laugh without a reason.

 

بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.

 

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

 

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.

 

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

 

 To hear a song that makes you remember a special person.

 

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

 

To be part of a team.

 

عضو یک تیم باشی

 

To watch the sunset from the hill top.

 

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 

 To make new friends.

 

دوستای جدید پیدا کنی

 

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.

 

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

 

 To pass time with your best friends.

 

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

 

To see people that you like, feeling happy.

 

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 

See an old friend again and to feel that the things have not changed.

 

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

 

To take an evening walk along the beach.

 

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

To have somebody tell you that he/she loves you.

 

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

To laugh .......laugh. ........and laugh ...... remembering stupid things

 

done with stupid friends.

 

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم

بخندی .......

 

 These are the best moments of life....

 

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 

Let us learn to cherish them.

 

قدرشون روبدونیم "

 

Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

 

 

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد ...

 

 

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

 

 

بهار-بيست دات كام تصاوير زيبا سازی وبلاگ www.bahar-20.com


دوشنبه چهارم آبان 1388 |

 
شهادت در سجده

می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت .

جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتفش گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که یوسف شریف ا ست ».

یوسف شریف در دومین ماه بهار سال 1342 در روستا ی درب مزار از توابع شهرستان جیرفت به دنیا آمد . پدرش کشاورزی متدین بود که با سخت کوشی خود زندگی کوچکش را اداره می کرد .

یوسف در دامان پاک مادر سیده اش رشد کرد . علاقه اش به انجام فرائض دینی در میان خانواده و دوستانش از او چهره ای متفاوت از همسن و سالانش ساخته بود .

نوجوانی اش با خیزش مردم علیه حکومت پهلوی مصادف بود . تلاش یوسف در روزهای انقلاب بیش از توان تحمل یک جوان عادی بود . بعد از پیروزی انقلاب او برای حفظ دستاوردهای این هدیه الهی روز و شب نمی شناخت .

جنگ عراق علیه ایران فصل تازه ای در زندگی این جوان متدین گشود . یوسف رو به جبهه های جنگ نهاد . جبهه ا ی که دنیای کفر در برابر این ملت گسترده بود .

سجده در عرش

اخلاق نیکو ، شجاعت و مدیریت اوخیلی زود در جبهه های مختلف خود را نشان داد و از او چهره ای ساخت که نمایانگر سیمای حقیقی یک رزمنده اسلام است . یوسف شریف در عملیات والفجر 8 با گلوله ای که پر از آتش کینه دشمن براین سینه الهی بود بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد.        

- لازم نبود که فریاد بزند : بچه ها ، نماز به جماعت بخوا نید یا در نماز اخلاص داشته باشید . وقتی نیروها می دیدند این بزرگوار با آن اخلاص غیر قابل توصیف سر به سجده می گذارد و در رکوع می گوید « انا لله و انا الیه راجعون » با شوق و رغبت عجیبی برای مخلص شدن تلاش می کردند چون می دانستند کلام بنده ای را می شنوند که ذره ای به دنیا وابسته نیست .

سجده

 می گفت : بسیجی بودن و بسیجی شهید شدن ، آدم را به هدف نهایی نزدیک می کند . اگر چه ما همگی لباس تکلیف به تن داریم  . اما وقتی من تعهد بشوم که نظامی باشم ، احساس می کنم نمی توانم به شکلی که دلم می خواهد فعالیت کنم ، بسیجی آزاد است ..... و هر وقت بخواهد ، می تواند باشد یا نباشد ... و همه بسیجی های ما خواستند که باشند .

 بعد از دیپلم در دانشگاه پذیرفته شد . اما به علاقه اش پشت پا زد و تکلیف را پرسید . دلش می خواست به دانشگاه برود و تحصیل کند اما می گفت « الآن صلاح نیست که این جذابیتها را درذهنم پرورش بدهم » از همه این ها دور شد تا به خدا نزدیک شود .

شخصیت شهید شریف از زبان سردار شهید حاج قاسم میر حسینی

بسم الله الرحکن الرحیم

 شخصیت مجهول و نا شناخته ای داشت . حتی بعد از شهادتش او را آنگونه که بود نشناختیم . البته بعد از شهادتش بعضی از صفاتش مشخص شد و بعضی از دوستان با برخی از خصوصیات او آشنا شدند ، اما آنچه مسلم است اینکه این شهید گمنام و مظلوم دارای ابعاد مختلفی بود . هر بعد از شخصیت این شهید کفایت می کند که یک انسان را به انجایی که برای ان افریده شده است برساند .

شریف چندین بعد داشت مثلا در بعد تقوی ، زهد ، مدیریت ، اخلاص و ... من کمتر کسی را دیده ام که همه این ویژگی ها را با هم یک جا داشته باشد .

- در مخابرات بود ، یک روز گفت : من یک اتاقی می خواهم که تنها باشم . ما یک کانکس که سه قسمت بود  ، یک قسمتش را به ایشان دادیم . بعد فهمیدیم که ایشان این خلوت را می خواست که نماز شبش و رازونیازش را دور از چشم دیگران انجام دهد  .

- برای همه ثابت شده بود که احساس تکلیف می کند و در جبهه حاضر می شود . یک روز می گفت : فردای قیامت از ما نمی پرسند چرا بغداد را نگرفتید ؟ چرا بصره را نگرفتید ؟ می پرسند که ایا شما ادای تکلیف کرده اید یا نه ؟

- یوسف با شروع دعای کمیل به سجده می رفت و ساعتی بعد از دعا نیز هنوز در سجده بود .

- روزی که پیکر مطهر او را تشییع می کردیم ، من برادرش را صدا زدم و پیشانی پینه بسته او را نشانش دادم که اثر سجده های طولانی بود . 

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 
باران

باران

َباز دل اسمان گرفته....

بغضش را با تمام وجود حس میکنم

از ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند

خوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند

اسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد

        ..............................................

بغض اسمان ترکیده ...

باران دلش می بارد

به دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم.

به همه می بخشد کاملا به مساوات...

گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کند

تا مبادا به کسی کمتر برسد

که نکند کسی از دستش دلخور شود

خوش به حالش..........

کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم

عشقی را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم

محبتی را که نثار  می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم

کاش......................

 

سه شنبه هفتم مهر 1388 |

 


جملات ناب و ارزشمند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شنبه چهارم مهر 1388 |

 

 
 
 

آه دیشب خواب دیدم من عجیب         خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

روی بال عشق را خط می زنند        هر کبوتر زاده را سر می برند

 

خواب دیدم فاطمه دخت نبی             نور چشم مصطفی ام ابی

 

چشمهایش پر ز درد و اشک بود     گونه هایش جای دست رشک بود

 

کودکی نام علی را داد زد             نام آن عشق جلی را داد زد

 

فاطمه دیگر علی را یار نیست       بهر اشکت یا علی غمخوار نیست

 

عزم هجرت کرده جان مصطفی    همسر غمخوار مولی مرتضی

 

آخرین دیدار آنها در بقیع             بعد از آن ظلم وستمهای فجیع

 

خاک هم آغوش شد با فاطمه        اشک مولا را نبودش خاتمه

 

آسمان هم سیلی ای از ابر خورد   گریه کردو آتشی را سرد برد

 

آه ،دیشب خواب دیدم من عجیب    خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

کینه ای بر سینه خود کاشتند       تخم نفرت بر دل خود کاشتند

 

جانمازی باز در محراب بود      قاتل مولا علی در خواب بود

 

ذجه و ذکر توسل بر خدا          ذکر یا رب  یا رب و ذکر دعا

 

عرش لرزید و یاسی سبز مرد    چون علی ضربتی از ملجم نامرد خورد  

 

 

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |

 
معجزات الهي

* اعجاز سجده :  

السُّجودَ فإنّه يَحُطُّ الذُّنوبَ كما تَحُطُّ الرِّيحُ وَرَقَ الشَّجَرِ . 

پيامبراكرم (ص) : زياد سجده كن ؛ زيرا ، همچنان كه باد، برگ درختان را فرو مى ريزاند، سجده گناهان را مى ريزاند.

اساسا سجده باعث تقويت بيشتر عضلات ناحيه ستون فقرات می شود و دردهای سمپاتيک را آرام می کند .همچنين سجده باعث افزايش جريان خون مغز و پوست ناحيه صورت می شود و فرد سجده گزار در هنگام سجده يک سنگينی را در ناحيه سر و گردن احساس می کند که اين همان افزايش جريان خون است .پوست اين ناحيه از طراوت خاصی برخوردار میشود سجده باعث تسکين استرس و فشار روحی نمازگزار می شود .

كشف اسرار جديد از آب زمزم :

تحقيقات يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد،هزار قطره آب معمولى با اضافه شدن يك قطره از آب زمزم، خواص زمزم را پيدا مى كند . نتايج تحقيقات با استفاده از فناورى نانو نشان مى دهد آب زمزم در مكه مكرمه، آب معمولى نيست بلكه از خواصى برخوردار است كه در هيچ يك از آب هاى جهان پيدا نمى شود.  شبكه تلويزيونى العالم به نقل از پايگاه اينترنتى باب، با اعلام اين مطلب توضيح داد: نتايج تحقيقات نانو تكنولوژى يك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد اگر يك قطره از آب زمزم به هزار قطره آب معمولى افزوده شود، آن هزار قطره آب معمولى، خواص آب زمزم را پيدا مى كنند. دكتر ماسارو ايموتو از محققان ژاپنى افزوده است در تحقيقات و مطالعات علمى خود بر آب زمزم با استفاده از فناورى نانو نتوانسته است هيچ يك از خواص آب زمزم را تغيير دهد . دكتر ماسارو افزوده است در تحقيقات و مطالعات علمى خود بر آب زمزم با استفاده از فناورى نانو نتوانسته است هيچ يك از خواص آب زمزم را تغيير دهد.  دكتر ايموتو گفته است آب زمزم منحصر به فرد و از آب هاى ديگر متمايز است و ساختار بلورى آب زمزم با همه آب هاى جهان متفاوت است. اين محقق ژاپنى اظهار داشته است همه مطالعات و تحقيقات در آزمايشگاه ها نتوانست هيچ يك از خواص اين آب را تغيير دهد و ما تاكنون نتوانسته ايم علت آن را تشخيص بدهيم. وى در پايان گفته است آب زمزم يك آب معمولى نيست.

سه شنبه دهم شهریور 1388 |

 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

« دکتر علی شریعتی »

شنبه هفتم شهریور 1388 |

 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

« دکتر علی شریعتی »

شنبه هفتم شهریور 1388 |

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي ‌تپيد اما پر از زخم بود.

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

 

شنبه هفتم شهریور 1388 |

 


زندگی ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.

اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟!
اگر زندگی مهر نیست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمك می زنند؟!
اگر زندگی بوسه نیست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟!
اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و كلاغش نوای پائیز و خرابه دارد؟!
اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی كه هَوی مهتابند اینقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی كام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشكِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاكستری، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر كوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشك نیست پس چرا آسمان كه می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در بركه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می كند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می كند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن اینقدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش كسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ كس بی وفا شِكَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان كه می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشكش یكی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شبهای سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز در توصیف زندگی بهتر از زندگی نیست؟!

آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.


و براستی زندگی چیست ؟!

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.


و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...
 

دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 
ماه مبارك رمضان

ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا را بر همه مسلمانان جهان،
بویژه ایرانیان و بخصوص خانواده گرانقدر شما دوست عزیز تبریک عرض می نماییم.
امیدوارم در این ماه توفیق عبادت و خودسازی را از دست ندهیم
و این شایستگی را داشته باشیم تا خداوند از خطاهایمان درگذرد . انشاالله !

شنبه سی و یکم مرداد 1388 |

 

Never Lose your Hope
هیچ وقت  امید به آینده را   از دست نده

----------------------------------------------------------
If you can look at the sunset and enjoy

,then you still have hope

اگر میتونی  به غروب خورشید  نگاه کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است   

----------------------------------------------------------

 If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

---------------------------------------------------------- 

If you can find pleasure in the movement of a butterfly

,then you still have hope

اگر میتونی از پرواز زیبای یک   پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------  

If the smile of a child can still warm your heart

,then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you can see the good in other people

, then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

 If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep

,then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 ---------------------------------------------------------- 

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder

,then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you meet new people with a trace of excitement and optimism

,then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you give people the benefit of a doubt

,then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

 If you still offer your hand in friendship to others


that have touched your life, then you still have hope

 اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند

پیشقدم میشوی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

 If receiving an unexpected card or letter still brings


a pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

   

If the suffering of others still fills you with pain and frustration

,then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه

 پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

  If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end

,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 ----------------------------------------------------------

  If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey

,then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)

و غدای مخصوص عید خرید میکنی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you still watch love stories or want the endings to be happy

,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب

و به خوشی تموم بشه

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

   Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

----------------------------------------------------------

   when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

  Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید به آینده  قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن تمامی اون  راه نیست

   Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

   

never lose your hope

هرگز امیدت رو از دست نده

 

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز وهیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز وهر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد   

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم.

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 


چیزهایی که من آموخته ام

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

            

فرا رسیدن  ماه زیبایی‌ ها  و بهار قرآن

بر  عاشقان حضرت دوست  و میهمانان خوان کرمش مبارک باد

 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

 

 

 

می گویند مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند
یعنی زندگی
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هصدا
باشم

می گویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند

بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شاید
راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند



نسل انسان زاده منست
من
حوا
فریب خوردۀ شیطان
و می گویند
که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش به خاکی دهر فرو افکند
شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم
دلی پاک
معصومیت از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از اب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

با گذشت قرن ها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند

فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم
جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشاتم کردند

اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر
برگ برگ روزگار
هرگز!
منکر نخواهند شد
من
مادر نسل انسان ام
من
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
مریمم
من
درست همانند رنگین کمان
رنگ های دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای ادم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو افرید
پس بیاموز تا سجده کنی
درست همانطور که فرشتگان در بهشت
بر من سجده کردند
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات
بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو
زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران


سه شنبه بیستم مرداد 1388 |

 

 

 

 

 

چند جمله با خدا

 

--------------------------------

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …


گفتی: فانی قریب

 
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

 
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم


     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

--------------------------------

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

 
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا


     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

--------------------------------

 

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله


     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

    

 

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

--------------------------------

 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

     
گفتی: الیس الله بکاف عبده

 
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

 
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

 بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

 خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

 

سه شنبه بیستم مرداد 1388 |

 

شعرى از پابلو نرودا
============


"Die Slowly" Poem
 

==============================  

dies slowly.
who does not travel, who does not read, 
who does not listen to music, 
who does not find grace in himself, 
 

 
 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی
 اگر
برای خودت ارزشی قائل نباشی

===================

 


 dies slowly.
 He who slowly destroys his own self-esteem, 
 who does not allow himself to be helped, 
 who spends days on end complaining about his own bad luck, about the rain that never stops

 

 


  به آرامی آغاز به
مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري, عزت نفس  را در خودت بكشی،
 

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

 از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

=======================


He who becomes the slave of habit,
who follows the same routes every day, 
who never changes pace, 
who does not risk and change the color of his clothes, 
who does not speak and does not experience

 


 به آرامي آغاز به مردن
مي‌كنی


 اگر برده ‏ی عادات و عقایدت  شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی


 
اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی

 ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 ی
ا اگر بادیگران برای آموختن و گسب تجربه   صحبت نكنی

 

==========================

 
dies slowly.
who abandon a project before starting it, who fails to ask questions on

 subjects he doesn't know,

  who doesn't reply when they are asked something he does  know

 

 

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

 =======================

 
dies slowly

.
who shuns passion,
dotting ones "it’s" rather than a bundle of emotions, the kind that make your eyes glimmer, 
that turn a yawn into a smile, 
that make the heart pound in the face of mistakes and feelings

 



 تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت و هیجان
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را
تندتر مي‌كنند،

دوری کنی

================================

 

dies slowly.

, who doesn't turn the tables when they are unhappy at work,

who does not risk certainty for uncertainty, 
to thus follow a dream, 
those who do not forego sound advice at least once in their live

 

 


 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگردنبال  روياهایت نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .

========================


Let's try and avoid death in small doses, 
reminding oneself that being alive requires an effort  far greater than

the simple fact of breathing.
Only a burning patience will lead
to the attainment of a splendid happiness.
 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service



 امروز زندگی را آغاز كن!

لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده

 امروز مخاطره كن!
 

 امروز كاری كن!
 

 نگذار كه به آرامی بميری!


تنها با شکیبایی و تلاش مستمر هست که میتونی شادی رو به زندگیت بیاری ..

==================

كاش هميشه به ياد داشته باشيم از اين مدت كوتاهي كه زنده ايم لذت ببریم -

 اگه نمي تونيم مثل بارون درخت نشين دل بكنيم از اين "ميهمانخانه ميهمان كش روزش تاريك"-

 حتي اگه شده با ريختن كمي گلاب يا دارچين تو چاي،

 يك روز مرخصي گرفتن و پرداختن به فيلم و كتابهاي مورد علاقه، يه جمعه كوه نوردي سبك،

 ظهرها بعد ناهار يه گشتي تو پارك زدن،

 از ته دل خنديدن با دوستان بي توجه به نگاههاي سرد دور و وريهايي كه ميخوان خنده رو بر لبات

 بدوزن،..

 

 

فقط امروز زنده ام.

 اگر این عبارت را باور کنیم چقدر زندگی مان تغییر خواهد پذیرفت.

 هنوز باورمان نیست که یکبار فرصت زیستن داریم.

 انگار این زندگی تمرینی است برای تولد دوباره و زیستنی از سرآغاز....


البته چه میتوان کرد در جایی که روزمرگی در جریان است و همه به سویی میروند،

  ناخواسته و ناتوان از چرخشی هر چند کوچک

 اگر فرصتی هست، .

 برای یاد گرفتن، دوست داشتن، خندیدن، ابراز عشق کردن، گشتن، نوشتن و …

آن را از دست نده


آری فقط امروز زنده ام. می دانم که می دانی

=================



سه شنبه بیستم مرداد 1388 |

 
پندهایی از دالايي لاما

 

۱. به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند.


۲. وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.


۳. اين سه ميم را از همواره دنبال کن:
. محبت و احترام به خود را
. محبت به همگان را
. مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي


۴. به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.


۵. اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.


۶. به خاطر يک مشاجرۀ کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.


۷. وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفع آن خطا بردار.


۸. بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.


۹. چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار.


۱۰. به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.


۱۱. شرافتمندانه زندگی کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...


۱۲. زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.


۱۳. در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير.


۱۴. دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است.


۱۵. با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.


۱۶. سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.


۱۷. بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.


۱۸. وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه را از دست داده اي که چنين را به دست آورده اي...


۱۹. در عشق و آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.

 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 |

 
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لطفا تا آخرش بخونید

·         چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

·     چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

·         چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت  می گذره!

·     چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

·     چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

·         چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !

·     چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

·         چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

·     چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور
می کنیم!

·     چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

·     چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!

·         خنده داره اینطور نیست؟

·         دارید می خندید ؟

·         دارید فکر می کنید؟

·         این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

·     آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

·         این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

 

دوشنبه چهارم خرداد 1388 |

 
بهشت زیر پای مادران است

امروز وقتی مادرم در حال آماده کردن سفره ناهار بود گوشه ای نشسته بودم و به او نگاه می کردم. همیشه دلم می خواست برایش کاری کنم تا ذره ای از زحماتش جبران شود. با خودم می گفتم چه طور می توانم ارزش زحمت های او را درک کنم. در همین اندیشه بودم که ناگهان فکری به سرم زد و تمام وجودم را لرزاند. اگر قرار بود روزی به خاطر زحماتش مزدی می گرفت چه می شد؟
ترسیدم، خواستم فکر نکنم اما جسورانه ادامه دادم تا شاید با درک میزان زحمات مادر، مقام او را بیشتر لمس کنم. به راستی آیا تاکنون از خود پرسیده ام که چرا مادران این قدر ارزشمندند؟ و چرا مادر یکی از شاهکارهای خداوند بر روی زمین است؟

نمی خواهم با جملات تکراری از مادران قدردانی کنم. بلکه می خواهم با یک فرمول ساده ی ریاضی – اجتماعی مسأله را برای تان باز کنم. مادران با انجام دادن هزاران کار روزانه، بی وقفه و بدون هیچ انتظاری این فرمول را طی کرده اند. یک قلم و کاغذ بیاورید، این فرمول به راحتی قابل حل است. با این فرمول می توانیم بفهمیم که اگر قرار بود بابت زحمات شان مزدی به آن ها داده می شد، چقدر پرداخت می کردیم. هر چند که نمی شود برای زحمات و مرارت های یک مادر ارزشی تعیین کرد.

با احترام و پوزش بسیار بسیار بسیار زیاد از همه ی مادران عزیز!

حقوق روزانه ی کارگری که خانه را تمیز می کند و ظرف ها را می شوید x تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق روزانه پرستار کودک × تعداد روزها از زمان تولد تا سن هفت سالگی + حقوق روزانه معلم سرخانه × تعداد روزها از کلاس اول تا حداقل کلاس پنجم + حداقل حقوق آشپز رستوران × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق حسابدار و مدیر مالی و مسوول خرید یک شرکت که خیلی باید مسوولیت پذیر و با حساب و کتاب باشد × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مسوول دلسوز بهداشت و پیشگیری بیماری های مختلف × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مدیر امور تربیتی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق یک خدمتکار آماده پذیرایی از میهمان های شما × تعداد روزهایی که میهمان خانوادگی و شخصی داریم + حداقل حقوق پلیس یا مسئول نظم و انضباط و ارتباط سالم چه در خانه و چه در اجتماع همراه با توصیه های ایمنی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حمل یک بار یک کیلویی به صورت دایم × تعداد روزها در نه ماه بارداری + حداقل قیمت روزی 4 لیوان شیره جان مادر (که روی آن نمی شود قیمتی گذاشت) × تعداد روزهای یک سال + ................ = ؟

مبلغ حقوق پایه ای که برای هر یک از مشاغل مهم و کلیدی جامعه در نظر گرفتیم 8 ساعت کاری است و از 8 ساعت به بعد جزو اضافه کاری به حساب می آید. یعنی حاصل به دست آمده شما از این فرمول باید ضربدر 2 یا 3 یعنی 16 یا 24 ساعت شود. نمی دانم صفحه ماشین حساب شما جواب می دهد یا نه؟

به هر حال اگر شما حتی ضعیف ترین افراد را هم به استخدام خود درآورید باز مجبورید حقوق لازم را بپردازید. یعنی اگر مادر شما در مورد هر یک از این موارد ضعیف هم باشد که نیست، حقوق لازم باید پرداخت شود. البته این جا مسأله ای به ذهن می رسد که آیا فردی دلسوزتر و صادق تر از او در هیچ زمان و مکانی برای شما وجود دارد؟ بیاییم صادقانه یک بار در زندگی خود این فرمول را محاسب کنیم. هر چند نمی توانیم بر عشق و مهر و محبت مادر قیمت بگذاریم. باور کنیم تا همین الان حساب مان خیلی زیاد شده و اگر بخواهیم محاسبه کنیم، بودجه یک سال ایران، برای حقوق یک مادر کفاف نخواهد داد، چه برسد به این همه مادر دلسوز و مهربان ایرانی. این نوشته به این خاطر بود که همیشه و در همه حال مقام مادر را ارج نهیم و این موهبت الهی را فراموش نکنیم.

مادرم، بهشت خداوند حقت باد.

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |

 
زمین خوردن بار سوم

 

وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگي است......

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما

در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او فراوان

تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ

بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او

نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را

تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد

خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را

خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با

سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 |

 
فوايد عسل

٢٠ معجزه ترکیب عسل طبیعی و دارچین

عسل واژه ای عربی است که در فارسی به آن «انگبین» می گویند. گذشتگان آن را مظهر پاکی و خلوص و نشانه قدرت می دانستند و در یونان و روم باستان مظهر برکت، عشق و زیبایی بود و مالیات خود را براساس آن می پرداختند. زنبور برای تهیه عسل، شهد گل های مختلف را جمع آوری می کند. جالب است بدانید برای تولید هر کیلوگرم عسل، زنبور باید 2 میلیون بار روی گل ها بنشیند و شهد آن ها را جمع آوری کند. بنابراین تهیه عسل کار بسیار دشواری است و هر زنبور عسل در طول عمر 6 تا 8 هفته ای خود تنها یک قاشق مرباخوری از آن را تهیه می کند.
در کندوی زنبور نوعی عسل هم برای تغذیه ملکه تهیه می شود که «اکسیر طول عمر» نامیده می شود. از آن جا که عسل از شهد گل های مختلف تهیه می شود رنگ آن بستگی به گیاهی دارد که زنبور از آن تغذیه کرده است گذشته از آن شرایط آب و هوایی و جغرافیایی نیز در رنگ و بوی عسل تاثیر دارد. عسل با وجود شیرین بودن اگر به مقدار معینی مصرف شود، برای هر نوع بیماری از جمله دیابت موثر است.

فایده دارویی عسل و دارچین

١ ) درمان بیماری قلبی: مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید. این روش در کاهش کلسترول، جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است. بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود. بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است، با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد. عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه می بخشد.
٢ ) از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات: مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید، قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.
٣ ) درمان التهاب مفصل(آرتریت): روزانه، یک وعده صبح و یک وعده شب، مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود. این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند. بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند، بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.
٤ ) جلوگیری از ریزش مو: قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ، یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.
٥ ) از بین بردن عفونت مثانه: ٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.
٦ ) درمان درد دندان: مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید. این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.
٧ ) کاهش کلسترول: ٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید. این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.
٨ ) درمان سرماخوردگی: به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.
٩ ) درمان ناباروری: برای برطرف کردن این مشکل، به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند. در کشورهای چین، ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند، در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود. زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند.
١٠ ) درد معده: مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده، زخم معده را نیز درمان می کند.
١١ ) تقویت سیستم ایمنی: استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند. دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است. مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.
١٢ ) برطرف کردن سوء هاضمه: قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم می کند.
١٣ ) جلوگیری از آنفلوآنزا: دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد
١٤ ) افزایش طول عمر: مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود. مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل، یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید. سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید. این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.
١٥) برطرف کردن جوش صورت: قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید. تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته، جوش ها را از بین می برد.
١٦ ) درمان عفونت های پوستی: قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.
١٧ ) درمان سرطان: تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده، سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است. بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.
١٨ ) از بین بردن خستگی مفرط: مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد.
١٩ ) از بین بردن بوی بد دهان: شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل، مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید.
٢٠ ) مشکل شنوایی: مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند.

شایان ذکر است، عسل مورد مصرف باید خام و پاستوریزه نشده باشد. زیرا که آنزیم های لازم به هنگام عمل پاستوریزه به علت حرارت دیدن از بین می رود.

 

سه شنبه یازدهم فروردین 1388 |

 
سال نو مبارك

 

اميدوارم سال نو همراه با سلامتي و موفقيت براي خودتان و خانواده محترمتان باشد و سالي شكوفائي و مهر و محبت باشد برايتان  خير و بركت در  سفره خانه تان جاري باشد

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 |

 
چادر حجاب

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.
نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدوام باد.

 

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 |

 
تله موش

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد.

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.

او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.

اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.

حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد

Right-click here to download pictures. To help protect your privacy, Outlook prevented automatic download of this picture from the Internet.










چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

 
نكته هاي سلامتي

سرتان درد مي کند؟

ماهي بخوريد.

ماهي زياد مصرف کنيد. روغن ماهي به پيش گيري از سردرد کمك مي کند.

زنجبيل هم با کاهش التهاب و درد عملكرد مشابهي دارد.     

تب داريد؟

ماست ميل کنيد.

قبل از شروع فصل گرده افشاني ماست زياد مصرف کنيد.

همچنين بطور روزانه از عسل محلي منطقه خود ميل کنيد.

 براي جلوگيري از سكته:

چاي بنوشيد.

با مصرف مرتب چاي از رسوب چربي بر روي ديواره شريان ها جلوگيري کنيد.

 (در مورد خودم چاي اثر خوبي براي کاهش اشتها داشته و مانع اضافه وزن شده است.... چاي سبز براي سيستم ايمني فوق العاده است)!

 بيخوابي داريد؟

عسل بخوريد.

از عسل بعنوان داروي مسكن و آرام بخش استفاده کنيد.

.دچار آسم هستيد؟

پياز بخوريد.

مصرف پياز التهاب نايژك ها را از بين مي برد.

(وقتي بچه بودم مادرم بسته پياز درست مي کرد تا روي قفسه سينه ما بگذارد. براي درمان بيماري هاي تنفسي خوب بود و کمك مي کرد بهتر نفس بكشيم.)

از ورم مفاصل رنج مي بريد؟

باز هم ماهي ميل کنيد.

ماهي قزل آلا، تون، خال مخالي و ساردين از ورم مفاصل جلوگيري مي کند.

(ماهي سرشار از روغن هاي امگاست که براي سيستم ايمني فوق العاده است.)

دل بهم خوردگي داريد؟

موز و زنجبيل.

موز به معده اي که اذيت شده کمك مي کند.

زنجبيل حالت تهوع صبحگاهي و دل آشوب را درمان مي کند.

  اگر عفونت مثانه داريد؟

آب قره قاط ( زرشک ؟ ) بنوشيد.

آب قره قاط سرشار از اسيد مي باشد که باکتري هاي مضر را کنترل مي کند.

  دچار مشكلات استخوان هستيد؟

آناناس ميل کنيد.

شكستگي و پوکي استخوان با کمك منگنز موجود در آناناس قابل پيش گيري است.

. از سندرم پيش از قاعدگي رنج مي بريد؟

ذرت بوداده ميل کنيد.

خانمها مي توانند با صرف ذرت بوداده که به کاهش افسردگي، نگراني و خستگي که از عوارض PMS

مي باشد پيش گيري کنند.

  دچار مشكلات حافظه شده ايد؟

صدف خوراکي بخوريد.

صدف با داشتن روي مورد نياز به بهبود عملكرد مغز کمك مي کند.

سرما خورديد؟

سير بخوريد.

سرو کله گرفته را با سير تميز کنيد. (يادتان باشد که سير سطح کلسترول را نيز کاهش مي دهد)

سرفه مي کنيد؟

فلفل قرمز !!!

مشابه ماده اي که در شربت سرفه بكار مي رود در فلفل قرمز وجود دارد. البته فلفل قرمز را با احتياط مصرف کنيد شايد معده شما را تحريك کند.

سرطان سينه؟

گندم، سبوس و کلم مصرف کنيد..

اين مواد استروژن را در سطوح سالم نگه مي دارند.

 سرطان ريه؟

سبزي هاي  سبز تيره و نارنجي رنگ  مصرف کنيد.

بتا اکروتن نوعي ويتامين A پادزهر مفيدي است که در سبزي هاي تيره و نارنجي رنگ يافت ميشود .

 زخم معده بروز کرده؟

کلم بخوريد.

کلم شامل ترکيباتي است که به درمان زخم معده و دوازدهه کمك مي کند.

سهال؟

سيب ميل کنيد..

سيب را با پوست رنده کنيد. بگذاريد تا قهوه اي شويد و براي درمان اين وضعيت ميل کنيد. ( موز نيز براي اين بيماري خوب است)

از شريان هاي رسوب گرفته رنج مي بريد؟

آووکادو بخوريد.

چربي غير اشباع شده موجود در آوکادو کلسترول را پايين مي آورد..

فشار خونتان بالاست؟

کرفس و روغن زيتون ميل کنيد.

روغن زيتون فشار خون را پايين مي آورد.

کرفس نيز شامل ماده اي است که فشار خون را پايين مي آورد.  

ناهماهنگي قند خون داريد؟

بروکلي و بادام زميني ميل کنيد.

کروم موجود در بروکلي و بادام زميني انسولين و قند خون را تنظيم مي کند.

کيوي:

ريز و مقوي. منبع بسيار خوب پتاسيم،منيزيوم، ويتامين E و فيبر. ويتامين C موجود در آن دو برابر پرتقال مي باشد.

سيب:

يك سيب در روز پزشك را دور نگه مي دارد؟ با اينكه سيب ويتامين C کمي دارد ولي  داراي  آنتي اکسيدان ها  وفلاونويد هايي مي باشد که با تشديد فعاليت ويتامين C به کاهش خطر سرطان روده بزرگ، حمله قلبي و سكته مغزي کمك مي کند

توت فرنگي:

ميوه محافظ. توت فرنگي بالاترين قدرت آنتي اکسيدان را در ميان ميوه اي اصلي دارد که بدن را در برابر سرطان، راديكال هاي آزاد رسوب شده درون رگ هاي خوني محافظت مي کند. (در واقع هر ميوه اي از خانواده توت براي شما خوب و مفيد است. شامل ميزان بالاي انتي اکسيدان هستند و ما را

جوان نگه مي دارند ... آبي بهترين نوع است و کليه راديكال هاي آزاد را که به بدن هجوم مي آورند از بين مي برد.

 پرتقال:

شيرين ترين دارو. خوردن 2 الي 4 پرتقال در روز کمك به پيش گيري از سرماخوردگي و کلسترول

پايين مي کند و سنگ هاي کليه را از بين مي برد و خطر سرطان روده بزرگ را کاهش مي دهد.

هندوانه:

هندوانه شامل مواد طبيعي (منابع طبيعي) بهترين تسكين دهنده عطش. شامل 92 % آب و حجم بسيار زيادي از گلوتاتيون مي باشد که سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند. همچنين منبع اصلي ليكوپن - اکسيدان ضد سرطان است.   ساير مواد غذايي يافت شده در هندوانه شامل  پتاسيم و   ويتامين C مي باشد که کمك به حفظ سلامت پوست مي کند و همچنين پوست ما را در برابر اشعه هاي خطرناك SPF محافظت مي نمايد ).

گواوا :

گواوا و پاپايا: بالاترين سطح ويتامين C از نظر فيبر نيز غني است که به جلوگيري از يبوست کمك مي کند.

گوجه فرنگي:

ترفند پيش گيرانه بسيار خوبي براي آقايان است و بيماري هاي پروستات را از آنها دور نگه مي دارد

 

یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 |

 
رابطه روز تولد و شخصیت شما

رابطه روز تولد و شخصیت شما

روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن

 چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند ، بلکه مانند رنگي است که

 نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است . به مثال زير توجه کنيد :

برای مثال: من متولد 27 خرداد 1356 هستم . خرداد ماه سوم (3)

 سال است پس :

 1356+3+27 = 1386 = 1+3+8

+6 = 18 = 1+8 = 9

شماره تولد من 9 است و اکنون مي توانم آنچه راکه مربوط به اين

 شماره است با خود مطابقت دهم .

 تفسير اعداد

1- خالق و مبتکر :

" يک " ها پايه و اساس زندگي هستند . هميشه عقايد جديد و بديع

 دارند و اين حالت در آنها طبيعي است . هميشه دوست دارند تمامي

 کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در

 گردش باشد و چون مبتکر هستند ، گاهي خود خواه مي شوند . با اين

 حال " يک " ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي

 سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و

 غالبا رهبر و فرمانده هستند ، چون عاشق اين هستند که " بهترين "

 باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک

 به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و

 بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .

2- پيام آور صلح :

" دو " ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و

 غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست

 ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي

 تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر

 ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند

 تنها باشند . از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به

 نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از

 دست ندهند .

  3- قلب تپنده زندگي :

" سه " ها ايده آليست هستند ، بسيار فعال ، اجتماعي ، جذاب ،

 رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل . خيلي کارها را با هم شروع مي

 کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند . دوست دارند که ديگران شاد

 باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند . بسيار

 محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از

 ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .

  4- محافظه کار :

" چهار " ها بسيار حساس و سنتي هستند . آنها عاشق کارهاي

 روزمره ، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل

 مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند . به سختي کار و

 تلاش مي کنند . عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار

 مقاوم و با پشتکار هستند . اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري

 بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .

 5- ناهماهنگ با جماعت :

 

" پنج " ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي ، خطر پذيري و اشتياق

  سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود ، غالبا

 برايشان درد سر ساز مي شود . آنها عاشق تنوع هستند ودوست

 ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند . تمام دنيا مدرسه آنهاست

 و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند . سوالات آنها هرگز تمام

 نمي شود . آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل ،

 تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،

 تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .

  6- رمانتيک و احساساتي :

" شش " ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که

 احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها

 از اهميت ويژه اي برخوردار است . اعمالشان بر تصميم گيري

 هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک

 به آنها دارند . بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي

 شوند . عاشق هنرو موسيقي هستند . دوستاني صادق و در دوستي

 ثابت قدم هستند . "شش" ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را

 تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند ، تفاوت قائل شوند .

 7- عاقل و خردمند :

"هفت " ها جستجو گر هستند . آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و

 مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن

 مي پذيرند . احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد .

 با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند

 مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت

 شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را

 برد . آنها فيلسوفهاي آينده هستند ؛ طالبان علم که به هر چه مي

 خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در

 دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي

 قابل قبول است و چه چيزي نه !

8- آدم کله گنده :

" هشت " ها حلال مشکلات هستند . اساسي و حرفه اي سراغ

 مشکل رفته و آن را حل مي کنند . قضاوتي درست دارند و بسيار

 مصمم هستند و طرحها و نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند

 زندگي خوبي داشته باشند . مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و

 مردم را با هدف خاص خود مي بينند . با شرايط ويژه اي اين امکان

 رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .

  9- اجرا کننده و بازيگر :

" نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده

 و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با

 جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس

 براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد . در حالات مختلف

 شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که

 اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد . آنها

 شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي

 نشان مي دهند . افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده

 خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند . آنها براي موفقيت بايد به

 يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکملشان در زندگي باشد

 دست يابند

دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

 
خوشبختي

 

خوشبختي

 همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

یکشنبه هشتم دی 1387 |

 



hes.haghighat@gmail.com

درد و دل و کمک و یاری شما دوستان

 

عظیم لطفی
پرستو