تبليغاتX
نکته های زندگی
نکته های زندگی



انتظار

بيا كه بي تو ندارم دگر قرار بيا

                                     بيا كه جان به لب آمد ز انتظار بيا

بيا كه هجر تو از پا مر افكنداي

                                   بيا كه بي تو،به من گشته كار زار بيا

گلي دارم كه مست از بوي اويم

                                    به غير از او گلي ديگر نبويم

گل من نور چشمان رسول است

                                     گل من زيب دامان بتول است

گل من در دو عالم بي نظيراست

                                     خداوند تعالي را سفير است 

گل من اشرف خلق جهان است

                                 گل من مهدي صاحب زمان است

اگر ظاهر شود از امر يزدان

                                 از اين گل مي شود عالم گلستان

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 |

 
فرهنگ عاشورا

          سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز         اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست‏

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .

كربلايش قطعه‏اى از جنت است                                                              باب نور و باب لطف و رحمت است‏

اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى‏كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .
در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه‏اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مى‏باشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .
آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى‏بوسيد گريه مى‏كرد و مى‏گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن :

 خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش                        ‏ خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش‏

آرى خاك مزار حسين (ع) سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى‏كشاند.

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
دعای حضرت زهرا (س) برای همه امور مادی و معنوی

پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده ای قانع کن که از آن چه از نعمت هايت دارم راضی باشم و مرا با الطاف و محبت هايت پوشش بده و برای هميشه به من عافيت، دوری از امراض روحی و جسمی، عنايت فرما.

پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آن گاه که مرا از دنيا می بری.

پروردگارا در جستجوی آنچه برايم در نظر نگرفته ای سرگردان و عاجزم مفرما و آن چه را برايم خواسته ای به آسانی و سهولت در اختيارم قرار ده.

خدايا پاداش نيکو به پدر و مادرم مرحمت فرما و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنين کن.

پروردگارا مرا برای آنچه آفريده ای برای همان قرارم ده و به آنچه که خود متکفل انجام آن برايم شده ای، مشغولم مفرما.

خدايا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش می کنم.

الهی مرا نزد خودم ذليل و بی مقدار قرار ده ولی مقام خودت را نزد من عظيم فرما و اطاعت خويش و انجام آن چه رضای تو در آن است و پرهيز از آنچه تو را به خشم می آورد را در همه امور به من الهام فرما ای مهربانترين مهربانان.

 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
الهی

الهی

 

      به حرمت آن نام که دانی

 

      و به حرمت آن صفت که تو چنانی

 

                                           درياب که می توانی

 الهیُ  عاجز و سرگردانم

 

نه آنچه دانم دارم و آنچه دارم دانم

 

خوشا به حال آنان كه مي بخشند بي آن كه به ياد آرند ، ومي گيرند بي آنكه فراموش كنند

 

 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
دلم تنگ است

دلم تنگ است.

بيا بنگر چه غمگين و غريبانه

در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال

دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها

و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.

شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....

و در ايوان من ديريست در خوابند

پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي

            بيا اي مهربان با من !

            بيا اي ياد مهتابي !

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
ارزش

يک سخنران معروف در مجلسي که دويست نفر در ان حضور داشتند ،يک اسکناس بيست دلاري از جيبش بيرون اورد وپرسيد:چه کسي مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضران بالا رفت.سخنران گفت:بسيار خوب،من اين اسکناس را به يکي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم کاري بکنم.وسپس در مقابل نگاههاي متعجب،اسکناس را مچاله کرد وباز پرسيد :چه کسي ميخواهد اين اسکناس را داشته باشد؟باز دست حاضران بالا رفت .اين بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمين انداخت وچند بار آن را لگدمال کرد وبا کفش خود آنرا روي زمين کشيد .بعد اسکناس را برداشت وپرسيد:خب،حالا چه کسي حاضر است صاحب اين اسکناس شود؟وباز دست همه بالا رفت.سخنران گفت:دوستان،با اين بلاهايي که من سر اين اسکناس اوردم ،از ارزش اسکناس چيزي کم نشدوهمه شما خواهان ان هستيد.وادامه داد:در زندگي واقعي هم همين طوراست،ما در بسياري از موارد با تصميماتي که ميگيريم يا با مشکلاتي که روبه رو ميشويم،خم مي شويم،مچاله مي شويم،خاک الوده مي شويم واحساس مي کنيم ديگر پشيزي ارزش نداريم،ولي اينگونه نيست وصرف نظر از اينکه چه بلاهايي سرمان آمده،هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيم وهنوز هم براي افرادي كه دوستمان دارند،ادم پرارزشي هستيم .

 

 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
رد پا

شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم.سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم .يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند.وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود.همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم:<<پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد،نمي فهمم چرا،وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم ،تو مرا ترک کردي؟>>پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهايت نمي کنم.در دوران آزمون ورنج تو ،وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است كه من تو را در آغوشم مي بردم

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 |

 
او می آید

همه جا بروم به بهانه تو

که مگر برسم در خانه تو

همه جا دنبال تومی گردم

که توئی درمان همه دردم

تو امام زمان منی

شنبه بیست و سوم دی 1385 |

 
نگاه به فقر

فقر گرسنگي نيست

فقر عرياني نيست

فقر گاهي زير شمش هاي طلاخورده پنهان مي شود

فقر چيزي نداشتن است  اما آن چيز پول وغذا نيست

فقر ذهن ها را مبتلا مي كند

فقر همان گرد وخاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته اي يك كتاب فروشي مي نشيند

فقر تيغه برنده يك ماشين بازيافت است كه روزنامه هاي برگشتي را خرد مي كند

فقر كتيبه ي هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند

فقر پوست موزي است كه از پنجره يك  اتومبيل به خيابان انداخته مي شود

فقر به همه جا سر مي كشد

فقر همه را مي بيند و مي خندد

فقر شب را بدون غذا سركردن نيست

روز را بدون انديشه سر كردن است

پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 |

 
مددکار هم باشیم

در يك روز باراني  آب نهري  موري را با خود برد اما از خوش اقبالي كبوتري كه از آن حوالي پرواز مي كرد و ناظر بر ماجرا بود براي مورچه متاثر شد و برگ درختي را در آب انداخت و بدين ترتيب مورچه نجات پيدا كرد چندي بعد همان كبوتر بالاي شاخه درختي نشسته و چرت مي زد كه يك شكارچي او را ديد و به طرفش نشانه گرفت مورچه كه به طور اتفاقي از آنطرف مي گذشت متوجه شد و پاي شكارچي را چنان گاز گرفت كه شكارچي از زور درد تفنگش را بر زمين انداخت و شروع به فرياد زدن كرد همين سر و صدا باعث شد كبوتر بيدار شده و از آنجا پرواز كند مورچه به اين طريق  خوبيهاي كبوتر را جبران كرد.

 

هيچ فردي نيست كه به طريقي محتاج به كمك و ياري ديگران نباشد هيچ شخصي هم نيست كه آنقدر فرومايه باشد كه از كمك ديگران دريغ كند ما همگي وابسته و نيازمند كمك يكديگريم اينها جلوه هايي از اهميت روابط انساني است

پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 |

 



hes.haghighat@gmail.com

درد و دل و کمک و یاری شما دوستان

 

عظیم لطفی
پرستو