|
سلام !
من امشب برايت ميگريم ... بازهم !
شايد درحضور گل سرخ ويا شايد بر بشت بامي قديمي و خاكي و شايد آنجا كه روياها سر از خاك زمين تشنه آرزو بر مي آورند و يا شايد همينجا در اتاق خاطره هايم !
الهي سپاس كه اينچنين چشمه هاي جوشان توبه نمي خشكند ! الهي سپاس كه صبور تريني ، آنقدر كه من
نيز بياموزم ...از تو . اينروز ها انجمن فريب و وسوسه ميسازند ، هر بار كه نيرنگي از لابه لاي تن پوش
چركين خواب نامريي غفلت پديدار شده ، تو باز هم شرمندگي
مرا به اشكهايم بخشيده اي پس بازهم ميگويم :
"الهي سپاس"
|