تبليغاتX
نکته های زندگی
نکته های زندگی



و خاصیت عشق این است.......

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم

که یک تار موی تو را به عالمی نفروشم

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 |

 
بخشیده خواهم شد به یقین...

روزی شخصی ازبیابان به سوی مدینه می آمد درراه دید پرنده ایی به سراغ بچه های خود درلانه رفت.او جوجه های آن پرنده مادر را ازلانه دراورد باخودگفت:
"
اینها رابه عنوان هدیه نزد پیامبر(ص) ببرم.

جوجه ها رابه حضور پیامبر آورد،دراین هنگام جمعی از اصحاب حاضربودند ناگاه دیدند که پرنده یمادربی آنکه ازمردم وحشتی کندآمد وخودراروی جوجه هایش انداخت.معلوم شد پرنده ی مادر،به هوای جوجه هایش به دنبال مردآمده ومحبت وعلاقه به فرزندانش به قدری زیاد بود

که ترس از گرفتاری واسارت،خود راروی آنها انداخت

 و بازبان حال جوجه هایش رامیخواست.

پیامبر(ص)روبه حاضران کرد وفرمود:

"این محبت مادر رانسبت به بچه هایش درک کردید ولی بدانید خداوند هزاران برابر این محبت به بندگانش محبت وعلاقه دارد"

 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 |

 
عشق ...

عاشقان عشق را فخر می فروشند ارزانش مفروش...

عشق بلند تر از آنست که زیر کوتاه نگاهی عتاب آلود پامالش کنی.

عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری حیاهای ناراستین پنهانش کنی.

 عشق یتیم تر از آنست که به دست رودخانه ی روزگارش بسپاری .

از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن می کشیم

امید معجزه نیست ؛

عشق مسیحای زندگی ست که دیگر بار زنده بودنت را اعجاز می کند

" به صلیب سنتش مکش" ...

پنجشنبه دهم مرداد 1387 |

 
دگر آموز ... (اقبال)

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز             دامان گل ولاله کشیدن دگر آموز

اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز

موئینه به بر کردی وبی ذوق تپیدی     آنگونه تپیدی که به جایی نرسیدی

در انجمن شوق تپیدن دگر آموز

کافر دل آواره دگر  بار به او بند          بر خویش گشا دیده و از غیر فرو بند

دیدن دگر آموز، ندیدن دگر آموز

دم چیست؟پیام است شنیدی،نشنیدی                     درخاک تو یک جلوه ی عام است ندیدی

دیدن دگر آموز، شنیدن دگر آموز

ما چشم عقاب ودل شهباز نداریم          چون   مرغ سرا  لذت پرواز  نداریم

ای مرغ سحر خیز وپریدن دگر آموز

تخت جم ودارا سر راهی نفروشند    این کوه گران است به کاهی نفروشند

 با خون دل خویش خریدن دگر آموز

نالیدی وتقدیر همان است که بود       آن حلقه ی زنجیر همان است که بود

نومید مشو، ناله کشیدن دگر آموز

دلسوخته ای؟یک شرر ازداغ جگرگیر   یکچندبه خود پیچ ونیستان همه درگیر

چون شعله به خاشاک دویدن دگر آموز

 

سه شنبه هشتم مرداد 1387 |

 
و خوشبختی چیزی جز رضایت نیست....

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری

بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن.

سقفی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری

لحظه‌ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.

سه شنبه هشتم مرداد 1387 |

 
خدایا ... ( دکتر علی شریعتی)

* خدايا!
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز.

 * خدايا!

اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.

* خدايا!

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

* خدايا!

آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و آنگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهر بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.

* خدايا!

به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !

* خدايا !

تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند، آنها که بايد بنوازند سيلي مي زنند،  آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم.

 * خدایا!

 بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم وهر کجا غم هست شادی نثار کنم الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم .
* خدایا!

مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تاپیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری درباره آن قضاوت نکنم.

* خدایا!

این کلام مقدسی را که به «روسو» الهام کرده‌ای هرگز از یاد من مبر که : من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم!

*  خدایا!

 این آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده‌ای بر دل‌های روشنفکران فرود آر که :"اگر خدا نباشد ؛ همه چیز مجاز است." جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف؛ پوچ است و انسان فاقد معنی؛ فاقد مسئولیت نیز هست .

 *  خدایا !

 خودخواهی را چندان در من بکش، یا چندان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

* خدایا!

 مرا از نکبت دوستی‌ها و دشمنی‌های ارواح حقیر در پناه روح‌های پرشکوه چون علی و دل‌های زیبای همه قرنها از گیلگمش تا سارتر و از لوپی تا عین القضاة و از مهراوه تا رزاس پاک گردان.

 * خدایا!

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گزارم که دشمنان مرا از میان احمق‌ها برگزینی که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا می‌کند.

* خدایا!

 بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایی‌ام بیفزای. مگذارکه " دینم" در پس "وجهه دینی‌ام" دفن شود و مگذارکه آنچه را حق می‌دانم، به خاطر آنکه بد می‌دانند کتمان کنم .

 * خدایا!

 به من بیاموز که پیش از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم ... قدری با کفش های او راه بروم...!!!

 

 

* پروردگارم !مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"
تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"
کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود.

یکشنبه ششم مرداد 1387 |

 
مادر ترزا

 

 

People are often unreasonable, illogical, and self-centered;

Forgive them, anyway.

مردم اغلب اوقات غیر منطقی وخودخواهند ،به هر حال آنها را ببخش .


If you are kind, People may accuse you of selfish, ulterior motives;

Be kind, anyway.

اگر مهربان باشی ممکن است دیگرن  تو را محکوم به این کنند که خود خواهی یا قصدی پنهانی داری ؛ تو به هر حال مهربان باش.


If you are successful, you will win some false friends and some true enemies;

Succeed, anyway.

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان واقعی خواهی یافت؛ تو به هر حال پیروز باش.


If you are honest and frank, people may cheat you;

Be honest and frank, anyway.

اگر صادق و روراست باشی دیگرا ن ممکن است به تو خیانت کنند ؛توبه هر حال صادق وروراست باش.


What you spend years building, someone could destroy overnight;

Build,  anyway.

آنچه که در یک عمر ساخته ای ،دیگری میتواند یک شبه  بر باد دهد.اما تو باز هم بساز وبناکن.  


If you find serenity and happiness, they may be jealous;

Be happy, anyway.

اگر شاد و خوشبخت باشی دیگران ممکن است به تو حسادت می کنند ؛اما تو به هر حال شاد وخوشبخت باش.



The good you do today, people will often forget tomorrow;

Do good,  anyway

خوبی های امروزت را مردم فردا فراموش می کنند؛اما تو به هر حال خوب باش ونیکی کن.

Give the world the best you have, and it may never be enough;

 Give the world, the best you've got anyway.

بهترین آنچه  که می توانی به دنیا ببخش،هرچند هرگز کافی نخواهد بود.



You see, in the final analysis, it is between you and God .

It was never between you and them anyway. "

*در پایان خواهی دید که همه چیز تنها وتنها بین تو وخداست وهرگز بین تو و دیگر مردم نیست.*

 

 

 

 

شنبه پنجم مرداد 1387 |

 
کلاغ

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: " صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:" سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:" بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"

و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد.

چهارشنبه دوم مرداد 1387 |

 
پیست

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

 

این بود زندگی....

............حسین پناهی

سه شنبه یکم مرداد 1387 |

 



hes.haghighat@gmail.com

درد و دل و کمک و یاری شما دوستان

 

عظیم لطفی
پرستو